یک چیز کوچک
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
یک روزی از دور دورها می آیی و فقط یک چیز کوچک در زندگی من جابه جا میشود اینکه دیگر بدون تو در هیج کجا نیستم........ * پ ن: تمام روزهای سخت رو فقط به امید همین جابه جایی در زندگیم تحمل میکنم، اینکه یه روز کنار تو به این روزهای سخت بخندم نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:3
بوسه
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود بپری ، ماچ کنی ، جیغ کشد ، در بروی … ... من حیا کردم از او ، او بی حیایی می کند می پرد یک بوسه می گیرد هوایی می کند ... ... بوسه هایت شُک برای قلب بیمار من است ایست قلبی کرده ام یک شُک دیگر واجب است ... * پ ن: لحظه های کنار تو بهترین لحظه هاست میدونی مگه نه؟؟؟
به حضورت نیازمندم
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
در هیاهوی گیج این دنیا هر چه را خواستم کنارم هست! جز تو که نیستی نمی آیی...! به حضورت نیازمندم باز ...! *پ ن: نمیخوام .... میبینی چقدر حسودن؟ من به بودنت نیازمندم میفهمی نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:31 توسط رها|
انصاف
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
انصاف ، نباشد که در این شهر درندشت ، ضرب المثل "سوزن در کاه" تو باشی .. * پ ن: کنار تو بهترین حس دنیارو دارم نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:17 توسط رها|
پشت میله ها
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
چه فرقی دارد پشت میله ها باشی یا در خیابان باشی در حال قدم زدن وقتی که آرزوهایت در حبس باشند * پ ن: آرزوی با تو بودن چه رویای شیرینیه... نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:25 توسط رها|
فاصله تا دریا
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
ماجرای من و تو، باور باورها نیست ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست من و تو ساحل و دریای
نمیتوانم دوست نداشته باشم
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
کارهایی هست که نمیتوانم بکنم:نمیتوانم سرم را بیشتر از سی ثانیه زیر آب نگه دارم، چون احساس میکنم دارم خفه میشوم. نمیتوانم دستهی کتری آب جوش را بدون دستکش بلند کنم، چون کف دستم میسوزد. نمىتوانم سوپى را كه سرد شده بخورم، چون چربىاش در دهانم مىماسد. نمیتوانم شبها لباسی با کمر تنگ بپوشم، چون
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
دلتنگى؛ قوى ترین ، واقعى ترین و زیباترین حس دنیاست خوشبخت ترین آدمها کسانى هستند که کسی را در زندگى و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن. هر بار که قلبم در سینه مى لرزد ، هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفسگیرتر از روزهاى قبل مى شود ، هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر مى کنم، ... چقدر خوشبختم !
درد
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
غمگین ترین درد "مرگ " نیست دلبستگی به کسی است که بدانی " هست" اما " اجازه ی " بودن در کنارش را نداری * پ ن: کاش یه روزی همه چی درست بشه یا نه اصلا کاش میشد برگشت به عقب به اون روزهایی که اینجا بودی نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:8 توسط رها|
دوست داشتن
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:29
دوست داشتن یک نفر مثل نقل مکان کردن به یه خونه است، اولش عاشق همه چیزهایی میشی که برات تازگی دارن . هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی، بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده میشن، چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده میشن و می فهمی که عشقت به اون خونه بخاطر کمالش نیست بلکه بخاطر عیب و
احساس در گلو
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 5:25
هیچ گاه نفهمیده ام دوست داشتن ؛ چرا این همه غم انگیز است !؟ هیچ گاه نمیفهمم چرا میگویند آدمها با قلب هایشان عاشق می شوند وقتی که من همیشه عشق را ، در گلویم احساس میکنم ! * پ ن: دلتنگ که باشی انگار همه دنیا دست زیرگلویت گذاشته... دقیقا حکایت من تو روزهایی که نیستی هم هم
روز جمعه
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
روز جمعه در حقیقتآدمهاهیچ کس را ندارند!این را آدمروزهای جمعهاز جاهای خالی آنهایی کهباید باشند و نیستندمیفهمد . . . نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:32 توسط رها|
اولین دعا
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
اولین دعا اولین دعای افطار و سحر و سر سجاده عشقتان، بگذارید این جمله باشد:«خدا نیاورد آن روزی را که کسی، دچار کسی شود»دچار یعنی با نبودن کسی زندگی کنیدچار یعنی حال دلت اصلا خوب نیستدچار یعنی ندانی با یک بغضی که هر روز چنبره میزند روی گلوی احساست، ندانی چه خاکی باید بر سرت بریزیدچار یعنی یک حجمه وسیع
حرف
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
چيزی كه آدم رو پير ميكنه، گذر زمان نيست، حرف نزدنه.مگه آدم چقدر ميتونه حرف رو حرف بذاره و بريزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچينه و شهر و كوچه هاش رو بالا پايين كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر تودار، يه جايی بالاخره كم مياره.يه جايی ميبينی خسته ای از اين خودت و خودت بودن، از اين بی شنونده بودن.مثل آدم در
وقتی دوریم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
وقتی دوریم وقتی دوريم!همه چيز يجور ديگست!نميشه رفت تا دمِ درِ خونش ، ديدش و برگشت.نميشه قرارِ صبحونه فردا رو گذاشت.نميشه گفت : فردا ميايی بريم تا بازار!نميشه رفت ..نميشه!وقتی دوريم، به چيزای معمولی ديگه اونقدر رويايی ميشن كه يهو فكر می كنی وقتی نزديك بود خيلی خوب بود! معمولی نبود...دور نشين الهی از
روز تعطیل
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
فرقی نمیکندکنار دریا باشیوسطِ مهمانیکنج اتاقیا هر جایِ دیگر...!روزهایِ تعطیلبویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!باید یک نفر باشدبدونِ غرور دوستت بداردآنقدر صمیمیکه اگر در مدتِ یک ساعتبرای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسیدل دل نکنیفکر نکنی با خودت نگویی که نکند کلافه اش کنمترسِ از چشمْ افتادن را نداش
قدرت تو
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام زندگى مجال نمى دهد ! غم نان ... با وجود این ، خودت بهتر مى دانى نفسى که مى کشم تـــو هستى خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز و این ، ضعف من نیست ، قدرت تو است نوشته شده در یکشنبه بیست و ی
دلتنگی جمعه
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
میوه ها که می پَلاسیدمادرم آنها را مُربّا می کردمیوه های پَلاسیدهمی شدند شیرینی صبحانه جمعه ها ... کاش یکی بیایددلتنگی جمعه ها رامُربّا کندشیرین کندبعد تعارفمان کند ... *پ ن : روز تعطیل کنار تو بودن چه حس خوبی داره... نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:2 توسط رها|
نیستی پیشم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
تو که نیستی پیشم هرچی می گم به هرکی می گم که با من بمونه میزاره میره از دل من دیونه میشم توی خیابون تنها می مونه دستای سرد و عاشق من وقتی تورو می بینم و پر می کشم توو دستای گرمت مث قدیما بچه میشم میخوام با تو باشم توو دنیا جایی ندارم به جز دل تو اینو می گم تو می تونی بمونی می تونی بسازی منو اون
کم میارمت
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:31
اخیرا دارم به این فکر میکنم که چقدر کم داشتمت .... کم داشتمت.. تو شبای بارونی پاییز و روزای آفتابی تابستون..... کم داشتمت.. بین دلتنگی غروب جمعه های دلگیر و کسالت صبح های شنبه ... کم داشتمت ... تو شلوغی خیابونهای شهر که دستمو بگیری و با بودنت امنیتمو تضمین کنی .... من، کم داشتمت .... عصرای سه شنب